X
تبلیغات
گریه های شبانه
خداحافظ گریه های شبانه

 

 

خیلی وقته میخوام بیام و بنویسم.خیلی وقته واسه هیچ کدومتون کامنت نذاشتم در صورتی که همیشه می خوندمتون.خیلی هاتون اومدید و از نبودنم گله کردید و خیلی هاتونم خب وقت نداشتید که بیاید و بپرسید کجام که درکتون می کنم.سایه جونم که این مدت خیلی نگران شده بود و فکر می کرد لابد تا الان خودکشی کردم،صدف جونم که وقتی فهمیدم ازم دلخور شده بهش sms دادم و گفتم که میام می نویسم...

حالا اومدم! اومدم بگم من دارم بر می گردم به همون جایی که بودم و به همون محیطی که همیشه دوستش داشتم،همونجایی که خیلی هاتون گذرتون افتاده بود،الیزا که دو سه باری اومده بود و برام نظر گذاشته بود،آفتاب،حتی گالسگی و رافائلای خوبم که دیگه ازم خبری نگرفتن.... برگشتم به خودم! یعنی خیلی وقته که برگشتم و اگه اینجا نبودم اونجا حضور داشتم... ازم نخواید که نرم چون اینجا فقط جایی بود که می تونستم پنهان کاری کنم و حقیقت رو جایی یادداشت کنم واسه بودنشون،واسه اینکه یادم باشه یه روزی عاشق شدم،یه روزی ضربه خوردم و همه چیزم رو از دست دادم و یه روزی هم دیدم دیگه برگشتنم بی فایده ست...

آدرس وبلاگم رو توی یادداشت خصوصی میذارم چون نمیخوام خیلی ها بیان و ببینن. هر کدوم از دوستای گلم که رمز رو ندارن یا پاک کردن بگن تا براشون بذارم...

خبرای جدید هم اینکه باید امروز صدای قلب نی نی آبجیم شنیده بشه در غیر اینصورت نی نی باید از بین بره که خب حکمت خدا بی دلیل نیست...(حال نی نی خوبه  قلب کوچولوش تند تند میزنه )

دیگه اینکه من همیشه از موتور می ترسیدم و از بچگی به بعد هیچ وقت سوار موتور نشده بودم اما بالاخره سوار شدم...هیچیم نه از اینا  خیلی عالی بود ،شاید یکی برای خودم خریدم 

دیگه اینکه سرما خوردم دوجه های خوشگلم

 

مشاهده یادداشت خصوصی

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت17:28توسط شکوفه صحرا |